تاريخ انتشار: 19 اسفند 1394 ساعت 02:02

یادداشتی از عباس احمدی

نگاهی به آثار و احوال عمران صلاحی

عمران صلاحی از شاعرانی است که هم در شعر جدی و هم در عرصه طنز، نگاهی اجتماعی و انتقادی دارد و از هنرمندان صاحب سبک در این عرصه است. وی در کنار دانش وسیع از وضع و موقع طنز آمیز انسان، در  شعرهای طنز خود به مضامین فلسفی، اجتماعی، تراژدی توجه داشت. از ویژگی‌های شعری عمران صلاحی می‌توان به سادگی در کلام، ایجاز، پرداختن به جزئیات در شعر، آوردن تعابیر نو و تصویرسازی روشن اشاره کرد..عمران صلاحی، که چهار دهه فعّالیت را در عرصة شعر و نثر (داستان و فکاهه‌نویسی در مطبوعات)، ترجمه، پژوهش و حتی کاریکاتور در کارنامة خود دارد؛ در این میان، وی بیشتر به «طنزپرداز»ی شهرت دارد و جامعة ادبی، او را با این عنوان می‌شناسند؛ در حالی که او خود را در درجة اوّل شاعر می‌داند و بعد طنزپرداز. وی در حوزة شعر آثار درخشانی دارد که وی را در زمرة شاعران برجستة معاصر قرار می‌دهد. نمونه آن شعر بلند من بچه جوادیه ام" اوست:


من بچه جوادیه ام
از روی پل که  می گذری
غمهای سرزمین من آغاز می شود
ای خط راه آهن
ای مرز / با پرده های دود
چشم مرا بگیر
مگذار من ببینم چیزی را در بالا
مگذار من بخواهم
مگذار آرزو
در سینه ام دواند ریشه
مگذار
ای دود
یک روز اگر محله ما آمدی
همراه خود بیاور چترت را
اینجا هوا همیشه گرفته ست
اینجا همیشه ابر است
اینجا همیشه باران است: باران اشک/ باران غم/ باران فقر/ باران کوفت/ باران زهرمار


عمران صلاحی در دهم اسفند سال ۱۳۲۵ در امیریه تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای قم، تهران، و تبریز به پایان رساند. نخستین شعر خود را در مجله اطلاعات کودکان به سال ۱۳۴۰ چاپ کرد. پدر خود را در همین سال از دست داد.خودش درباره شروع کار طنزنویسی‌اش می‌گوید:
«ماجرای طنزنویسی من این جور شروع شد که منزل پدری من در جوادیه بود. یک خانواده بسیار فقیر. من معمولاً در پیاده‌روی‌های روزانه‌ام خیلی چیزها از داخل جوی آب و کنار دیوار پیدا می‌کردم. مخصوصاً همیشه دنبال روزنامه و مجله بودم، و هر جا یک تکه روزنامه پیدا می‌کردم آن را برمی‌داشتم، تمیزش می‌کردم و می‌خواندمش. یک روز از داخل جوی چهار صفحه از یک روزنامه را پیدا کردم که اسمش «توفیق» بود. تا آن موقع نمی‌دانستم توفیق چیست. آن را بردم خانه و خاکش را پاک کردم و خواندم. خیلی خوشم آمد. تصادفا نشانی توفیق در آن چهار صفحه وجود داشت. آن موقع من با یک دوچرخه قراضه به مدرسه می‌رفتم و بچه‌های جوادیه سنگ می‌انداختند و پره‌های دوچرخه‌ام را می‌شکستند و دنبالم می‌کردند. یک روز من از زبان بچه‌های جوادیه شعر گفتم و برای توفیق فرستادم با این مضمون:
«من بچه جوادیه هستم آهای کاکا
ناراضیند خلق ز دستم آهای کاکا»
و به همراه یک کاریکاتور آن را برای توفیق فرستادم. مدت‌ها گذشت و یک روز از توفیق نامه‌ای به دستم رسید. در نامه کلی تشویق شده بودم و فهمیدم مطالبم در توفیق چاپ شده است و آنها انتظارداشتند من به دفتر مجله بروم. من هم یک روز با دوچرخه قراضه‌ام به دفتر توفیق در خیابان استانبول رفتم، با ترس و لرز و خجالت فراوان. آنها باور نمی‌کردند که این شعر سراپا شیطنت را من گفته باشم. تصادفاً آن روز جلسه هیأت تحریریه بود و مرا به آنجا بردند. در جلسات تحریریه به سوژه فکر می‌کردند. یک خبر را جلو من گذاشتند و من هم سوژه فکر کردم. خلاصه تصادفاً همه سوژه‌هایم تصویب شد و خیلی تشویق شدم. از سال 44- 45 رسماً در هیأت تحریریه توفیق که آن زمان کوچک‌ترین عضوش من بودم، مستقر شدم. از این زمان طنزنویسی من شروع شد.»


صلاحی به سراغ پژوهش در حوزه طنز نیز رفت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنزآوران امروز ایران را با همکاری بیژن اسدی‌پور منتشر کرد که مجموعه‌ای از طنزهای معاصر بود. او شعر جدی هم می‌سرود و نخستین شعر او در قالب نیمایی در مجله خوشه به سردبیری احمد شاملو در سال ۱۳۴۷ منتشر شد. صلاحی سپس در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که بازنشسته شد به این همکاری ادامه داد. او همچنین سال‌ها همکار شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما بود. او در سال ۱۳۵۳ با طاهره وهاب‌زاده ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های یاشار و بهاره‌است.


عمران صلاحی با مجله گل‌آقا نیز همکاری داشت و با اسامی مستعار ابوقراضه، بلاتکلیف، کمال تعجب، زرشک، تمشک، ابوطیاره، پیت حلبی، آب حوضی، زنبور، بچه‌ی جوادیه، مراد محبی، جواد مخفی، راقم این سطور و... در گل‌آقا می‌نوشت و با نشریاتی چون دنیای سخن و بخارا نیز همکاری پیوسته داشت. 
با مطالعة دفترهای شعری صلاحی به این نتیجه می‌رسیم که ورود عنصر «طنز» در حوزة شاعری وی، که بعدها به یکی از ویژگی‌های شعری و مولّفه‌های شاعری وی تبدیل می‌شود، تدریجی بوده است (ملک زاده).

محمد علی علومی می نویسد: شادروان «عمران صلاحی» در طنز پردازی استادی به اصطلاح جامع الشرایط بود. داستان طنز می نوشت آن هم با سبک دلنشین خاص خود، شعر طنز می گفت به دلپذیری، مقاله در معرفی طنز می نوشت و با این همه، فروتن و انسان بود. آن چه در پی می آید گذری شتابان و گذرا بر «گزینه اشعار طنز آمیز» از استاد، به انتخاب خود ایشان و البته تحت نام مستعار «ع. شکرچیان» است. ذهن خلاق «عمران صلاحی» گاهی در بیان شعر طنز، چون دوربین عمل می کند. موضوع بسیار مهم در اشعار طنز آمیز «عمران صلاحی» این است که همه ی اشعارش، بی استثنا، همان پویایی، تحرک، شادابی و یا تعابیر دو پهلو و طنز آمیز زبان مردم کوچه و بازار را دارند.حضور شاعر در صنایع و بدایع ادبی حذف شده است اما تصویر و صدا است که موقعیتی طنز آمیز و عینی را ایجاد می کنند:


«آواز قوطی حلبی در میان جوی… جوی… جوی
آواز هندوانه و آواز پرتقال… قال… قال
آواز  پوست
امان امان ای دوست
آواز دلنواز نوار و پلاستیک… تیک… تیک
شُر
شُر
شُر
آواز کج
آواز یک وری
آواز قو
آواز چشمه نیست
این غلغل
نامی ست مستعار برای کلاغ ها
بلبل
با کیسه ی زباله گذر می کند نسیم
از روی پل
دیگر دری گشوده نشد با کلید سُل
حالا که وزن و قافیه امدادمی کند
رحمت به روح پاک تو ای نیکلا گوگول!»
 
نادر نادرپور می گوید: در سخن عمران صلاحی چند عنصری که با هم ناسازگارند جمع شده اند: طنز تلخ، اندوه ژرف و بیان ظریف و ساده که گاهی با همدردی در می آمیزند.

عمران کتاب های متعدد و ارزشمندی در حوه شعر و نثر تحریر کرد که عبارتند از:
1.     طنزآوران امروز ایران با همکاری بیژن اسدی‌پور (۱۳۴۹)
2.    گریه در آب (۱۳۵۳)
3.    قطاری در مه (۱۳۵۵)
4.    ایستگاه بین راه (۱۳۵۶)
5.    هفدهم (۱۳۵۸)
6.    پنجره دن داش گلیر (۱۳۶۱، به زبان ترکی آذربایجانی)
7.    رویاهای مرد نیلوفری (۱۳۷۰)
8.    شاید باور نکنید (۱۳۷۴، چاپ سوئد)
9.    یک لب و هزار خنده (۱۳۷۷)
10.    حالا حکایت ماست (۱۳۷۷)
11.    گزینه اشعار (۱۳۷۸)
12.    آی نسیم سحری (۱۳۷۹)
13.    ناگاه یک نگاه (۱۳۷۹)
14.    ملا نصرالدین (۱۳۷۹)
15.    از گلستان من ببر ورقی (۱۳۷۹)
16.    باران پنهان (۱۳۷۹)
17.    هزار و یک آینه (۱۳۸۰)
18.    آینا کیمی (به زبان ترکی آذربایجانی، ۱۳۸۰)
19.    تفریحات سالم
20.    طنز سعدی در گلستان و بوستان
21.    زبان‌بسته‌ها (منتخبی از قصه‌های حیوانات به نظم)
22.    عملیات عمرانی
23.    خنده سازان و خنده پردازان
24.    موسیقی عطر گل سرخ
25.    مرا بنام کوچکم صدا کن


سرانجام این هنرمند با اخلاق در  ۱۱ مهر ماه سال ۱۳۸۵ با احساس درد در قفسه سینه راهی بیمارستان کسری شد و از آنجا به بیمارستان توس منتقل و در بخش سی‌سی‌یو بستری شد. همان شب پزشکان از بهبود وضعیت وی قطع امید کردند و سحرگاه از دنیا رفت.
چند کار از وی را با هم می خوانیم: 
 
*
به زمین و زمان بدهکاریم
هم به این، هم به آن بدهکاریم
به رضا قهوه‌چى که ریزد چاى
دو عدد استکان بدهکاریم
به على‌ساربان که معروف است
شترِ کاروان بدهکاریم
شاخى از شاخ‌هاى دیو سفید
به یلِ سیستان بدهکاریم
مثل فرّخ‌لقا که دارد خال
به امیر ارسلان بدهکاریم
نیست ما را ستاره‌اى، اى دوست
که به هفت آسمان بدهکاریم
مبلغى هم به بانکِ کارگران
شعبۀ طالقان بدهکاریم
این دوتا دیگ را و قالى را
به فلان و فلان بدهکاریم
دو عدد برگ خشک و خالى هم
ما به فصل خزان بدهکاریم
هم به تبریز و مشهد و اهواز
هم قم و اصفهان بدهکاریم
به مجلات هفتگى، چندین
مطلب و داستان بدهکاریم
قلّک بچه‌ها به یغما رفت
ما به این کودکان بدهکاریم
مبلغى هم کرایه‌خانه به این
موجرِ بدزبان بدهکاریم
پیروى کرده‌ایم از دولت
به تمام جهان بدهکاریم
 

هش‌دار که با درفش نازت نکنند
تولیدگرِ برقِ سه‌فازت نکنند
اوضاع جهان دیمی و هرکی‌هرکی‌ست
کوتاه بیا، تا که درازت نکنند
 
دل زمزمه می‌کرد، هلاکش کردند 
با تیغِ برهنه چاک‌چاکش کردند 
دل، دهکده‌ای بود پر از چشمه و گل 
از لوث وجود عشق پاکش کردند


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: