تاريخ انتشار: 4 دی 1395 ساعت 19:21

سروده نسیم عرب امیری

معرفی کتاب «نامه به دزد»

نامه به دزد عنوان جدیدترین مجموعه طنزهای نسیم عرب امیری است که به همت انتشارات قدیانی منتشر شده است. این مجموعه شامل نامه‌های طنزآمیز این طنزپرداز به شخصیت‌های معروف، اصناف، اجسام و حتی بلایای طبیعی نظیر زلزله است. او در مقدمه این کتاب اینچنین به شیوه قدما به معرفی طنزآمیز از کتاب خود می‌پردازد:

سال‌ها پیش در همین ایران

کودک و پیر و نوجوان و جوان

نامه‌ها می‌نوشته‌اند به هم

حیف این شیوه کهنه شد کم کم

لحن رسمی به نامه کرد رسوخ

نامه‌ی دوستانه شد منسوخ

نامه از مهر و عشق عاری شد

نوبت نامه‌ی اداری شد

نامه شد مختص محیط کار

آن هم از اضطرار یا اجبار

نیست مقبول مردم امروز

نامه‌ی عاشقانه‌ی پرسوز

فکر و اعصاب‌ها خراب شده است

نامه‌ی سرگشاده باب شده است

می‌رسد نامه از بَم و جهرم

حول موضوع جنگ و بمب اتم،

نامه‌های حماسی و پرشور

به حضور ریاست جمهور

که بیا قفل بسته را وا کن

جان ما یک کمی مدارا کن

نامه‌ها یا سیاسی و کاری است

یا برای امور اجباری است

توی این وضع بی‌ثبات و وخیم

بنده اما هنوز مثل قدیم،

نامه‌های صمیمی و شیرین

می‌نویسم به شیوه‌ی پیشین

نامه‌هایی که چاپ شد یک جا

اینچنین در کتاب تازه‌ی ما

اشعار این مجموعه در قالب مثنوی سروده شده‌اند. انتخاب قافیه‌های نو، کلام روان و زبان سالم از ویژگی‌های اشعار این مجموعه‌اند. از نسیم عرب امیری تاکنون کتاب‌های «داشت عباس قلی خان پسری»، «کی گفته بخت کچلا بلند»، «کجایی که یادت بخیر» و «نامه به دزد» منتشر شده است.

مؤسسه انتشارات قدیانی، کتاب «نامه به دزد» سروده‌ی «نسیم عرب امیری» را در نوبت اول چاپ، تیراژ 1100 نسخه در 96 صفحه و با قیمت 11000 تومان در اختیار علاقه‌مندان به شعر طنز قرار داد.

برای تهیه‌ی این کتاب‌ علاوه بر مراجعه به کتاب فروشی‌های معتبر سراسر کشور، می‌توانید برای خرید اینترنتی آن به نشانی الکترونیکی www.ghadyani.org  نشر قدیانی نیز مراجعه کنید.

 

نامه به دزد نمونه‌ای از اشعار این مجموعه است.

نامه به دزد

چند روز پیش دزد خرده‌پایی کیف مرا زد. این نامه را نوشتم تا بعد از این داخل کیفم بگذارم که اگر خدای ناکرده بار دیگر کیف‌قاپی هوس دزدیدن کیف مرا کرد، شرمنده اخلاقش نشوم:

ضمن پوزش ز حضرت عالی

چه سلام و چه حال و احوالی؟!

چند روزی است گیچ و ویج شدم

مغز من قفل کرده ،گیج شدم،

که جوانی چنین پسندیده

عاقل و باشعور و فهمیده

عیب دارد به کاهدان بزند

تنه بر خانمی جوان بزند

به خیالت که دزد ناماهر!

چیست در کیف خانمی شاعر؟!

چند تا پاره‌کاغذ بی‌خود

در نهایت دو تا مداد و اتود

گر چه بد خورده است توی پرت

هر چه بُردی ببر فدای سرت!

گیرم اصلا که بخت یارت بود

یک نفر غیر من شکارت بود

طعمه‌ای خوب و درخور و دلبند

خانمی پولدار و ثروتمند

طرفت آدمی حسابی بود

پول داری ببو گلابی بود

مثل من لنگ قرض و وام نبود

حال و روزش چنین درام نبود

داخل کیفش از رژ و پن کک

بود تا پول و ارز و سکّه و چک

حیف از این مایه هوش و استعداد

که به این شیوه می‌دهی بر باد

توی این راه خسته و نالان

عاقبت می‌رسی به ترکستان

می‌شوی ناگزیر زندانی

پیش یک عدّه قاتل و جانی

کیف‌قاپی اگر چه پر خطر است

بخت با دزدهای معتبر است

دزدهایی که صاحب سمت‌اند

صاحب اعتبار و منزلت‌اند

باکلاس و تمیز می‌دزدند

فقط از پشت میز می‌دزدند

نه پی آفتابه و لگن‌اند

نه در آماج شک و سوء ظن‌اند

با تمسخر به خلق می‌خندند

بار خود را سریع می‌بندند

پشت یک زن کمین نکن چون گرگ

برو دنبال لقمه‌های بزرگ!

 

 


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: