تاريخ انتشار: 22 آبان 1396 ساعت 01:12

معرفی کتاب بی‌ادبیات اثر جواد نوری

بی ادبیات

شاعر و طنزپرداز بودن نیازی به تحصیلات دانشگاهی ادبیات فارسی ندارد اما جواد نوری شاعر و طنزپردازی است که در دانشگاه رازی کرمانشاه، کارشناسی زبان و ادبیات فارسی خوانده گرچه اسم کتاب شعرهای طنزش «بی‌ادبیات» است. مجموعۀ بی‌ادبیات دربردارندۀ حدود پنجاه قطعه شعر طنز از جواد نوری است که طی سال‌های هشتاد و پنج تا نود و دو نوشته شده و موضوعات سیاسی و اجتماعی مختلفی دارد. غزل طنز، مثنوی، ترجیع‌بند، ترکیب‌بند و مستزاد قالب‌های شعری مختلفی هستند که شاعر در آن‌ها طبع آزموده و در بیشتر اوقات موفق و سربلند بوده است. این کتاب در تیراژ هزار نسخه، قیمت ده هزار تومان و توسط انتشارات نیماژ در سال 1396منتشر شده است.

جواد نوری در سال 1356 در شهر بهار استان همدان متولد شد و فعالیت هنری خود را از همان شهر شروع کرد. نوری که در انجمن‌های شعر مختلف (از شهر و استانش گرفته تا کل کشور) فعال است (البته اگر وقت خالی پیدا کند!)، کتاب‌های دیگری هم دارد که از آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

گردآوری و تصحیح اشعار رضا بهاری با همکاری سعید جلیلی هنرمند، نشر مکنون، سال 1385

تاریخ فرهنگ عمومی و مشاهیر بهار، نشر شاملو مشهد، سال 1390

مجموعۀ اشعار ترکی عاشورایی، نشر شاملو مشهد، سال 1382

گزیدۀ شعر آزاد همدان از دهه چهل تا امروز، نشر حوزۀ هنری، سال 1394

واترپولو باماهی، مجموعۀ شعر طنز، نشر سوره، سال 1395

شیرین سوزلر، گردآوری و ترجمه ضرب‌المثل‌های رایج در بهار، نشر برکت کوثر همدان، سال 1395

 

دو شعر از کتاب «بی‌ادبیات» جواد نوری را می‌خوانیم:

 

چون به رنج و غم افراد نظر فرمودیم

دل پر غم شده را سخت پکر فرمودیم

عزم کردیم حقوق همه احیا بکنیم

ریسک آغاز نمودیم و خطر فرمودیم

غیرت و همت بسیار به جوش آوردیم

مشت کردیم گره، توپ و تشر فرمودیم

چون نجات بشریت غم اصلی‌مان بود

هر کجا بود سر راه گذر فرمودیم

بعد دیدیم کسی نیست نجاتش بدهیم

غصه خوردیم غم‌آلوده جگر فرمودیم

کافه رفتیم و دو تا قهوه سفارش دادیم

قهوه را میل به همراه شکر فرمودیم

معده پر بود چو از باد، شکستیم آن را

خستگی را ز تن خویش بدر فرمودیم

آمدیم و سر توضیح مسائل ماندیم

بسکه تاثیر گرفتیم اثر فرمودیم

آب کم بود از این روی تیمم کردیم

آری از زحمت بیهوده حذر فرمودیم

هرچه کردیم نخی داخل سوراخ نرفت

سر آن را به دهان برده و تر فرمودیم

سر نخ چون بشود تر گذرد از سوراخ

هان بدانید چه مقدار هنر فرمودیم

خم نکردیم قد و قامت خود پیش ستم

بعد سی سال به ناگاه دمر فرمودیم

خم شدیم و ز قضا مشکل ما حل شد و رفت

اندکی هم گله از درد کمر فرمودیم

گر که با خم شدنی مشکل ما حل می‌شد

پس چرا این‌همه اما و اگر فرمودیم؟

آدمی یافت نشد هرچه به همراه چراغ

سیر در شهر و ده و کوه و کمر فرمودیم

خویش را خر کن و از خر شدنت خیر ببین

گرچه ما خیر ندیدیم و ضرر فرمودیم

 

***

 

از جفای چرخ کج‌رفتار بز می‌آوریم

وز مرام بخت لاکردار، بز می‌آوریم

روی این سیارۀ ثابت‌نما در زیر چرخ

هم‌چنان از ثابت و سیار بز می‌آوریم

بز بیار معرکه ما را لقب دادند و ما

پشت هم تکرار در تکرار بز می‌آوریم

چون برای خواب رفتن گوسفندان بشمری

بعد از این بنشین و بز بشمار بز می‌آوریم

ساحر از توی کله یک بار خرگوش آورد

ما ولی از جیب خود صد بار بز می‌آوریم

یک زمان از جور استعمار بزها برده‌ایم

این زمان از لطف استثمار بز می‌آوریم

این دوتا هم گر نباشد کار ما تعطیل نیست

می‌رویم از سمت استکبار بز می‌آوریم

شعر ما را داخل ارشاد سانسور کن ولی

دست از ارشاد ما بردار... بز می‌آوریم

سیصد و شصتاد و شش روز از تمام سال را

دست کم ما سیصد و سی بار بز می‌آوریم

باقی ایام را هم طبق آن ایام پیش

نیست جای نفی یا انکار، بز می‌آوریم

محتسب ما را به ره دید و نگاهی تند کرد

از کجا پرسید این مقدار بز می‌آوریم؟

 گفتمش از هر کسی و هر کجایی، فی‌المثل

می‌رویم از داخل بازار بز می آوریم

گفت حتما مست هستید این همه بز می‌برید

جملگی گفتیم ای سردار، بز، می‌آوریم

بر در و دیوار اگر ربطی ندارد بز، چرا

این چنین ما از در و دیوار بز می‌آوریم

شعر ما را هرکسی خوانده‌ست خود فهمیده است

این‌که ما هر روز و شب بسیار بز می‌آوریم


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: