تاريخ انتشار: 29 آذر 1396 ساعت 14:03

معرفی کتاب‌های لطیفه‌های زیرخاکی (جلد اول تا سوم) اثر علیرضا لبش

لطیفه‌های کاملا ایرانی

 لطیفه و لطیفه‌گویی از دیرباز در سنت ادبی فارسی حضور داشته و کتاب‌هایی در ادبیات فارسی به لطیفه‌ها اختصاص یافته‌اند. لطیفه‌گویان معمولا جزو اساتید ادبیات فارسی هستند و برای ساختن لطیفه سعی و کوشش فراوان نموده‌اند. بعضی از این لطیفه‌ها هم حاصل ذوق جمعی یک ملت است و تنها ادیبی با ذوق آن را جمع‌آوری نموده و در کتابی سامان داده است.

اکنون هم لطیفه‌های فراوانی در فضای مجازی تولید می‌شود که برخی مناسب روز است و برخی تاریخ مصرف خاصی ندارد. شاید باورتان نشود اما بسیاری از لطیفه‌هایی که امروز می‌خوانیم و از ساختار آن  شگفت‌زده می‌شویم و گاهی بلند بلند می‌خندیم، گونۀ به روز شدۀ همان لطیفه‌های کهن است.

کتاب‌های کهن توسط بسیاری بازنویسی و ساده‌سازی شده‌اند، اما چون طنز اتفاقی است که در زبان شکل می‌گیرد، بسیاری از این دست ساده‌سازی‌ها و بازنویسی‌ها منجر به از بین رفتن طنز لطیفه و بی‌مزه و بی‌معنی شدن آن شده است.

اما در برهه‌هایی این لطیفه‌ها به دست طنزپردازان توانمند هم‌روزگار ما بازتعریف شده‌اند که نمک کار را دوچندان کرده‌اند. طنزپردازی که کارآیی زبان را در ایجاد طنز می‌داند، می‌تواند نمک لطیفه را در بازنویسی نگه دارد و حتی گاهی اوقات لطافتی دوچندان بر لطیفه بیافزاید. مجموعۀ پنج جلدی لطیفه‌های زیرخاکی هم از این دست آثار است.

این مجموعه شامل لطیفه‌های کهن است که توسط طنزپردازی شناخته شده بازنویسی شده‌اند. طنزپردازی که با کارنامۀ خود ثابت کرده که کارش را خوب بلد است.

علیرضا لبش که سال‌هاست به نوشتن طنز در رادیو و مطبوعات مشغول است و مسئولیت صفحات طنز مجلات نوجوان را هم بر عهده داشته، به خوبی از زبان طنز و زبان نوجوان اطلاع دارد و این آگاهی به نیکی در مجموعه لطیفه‌های زیرخاکی تبلور یافته است.

لطیفه‌های زیرخاکی مجموعۀ پنج جلدی لطیفه‌های کهن است که برای مخاطب نوجوان بازنویسی و ساده‌سازی شده است.

جلد اول این مجموعه، لطیفه‌های دلگشا نام دارد که گزیده‌ای از لطیفه‌های عبید زاکانی است. جلد دوم، لطیفه‌های عرفانی نام دارد که گزیده‌ای از لطیفه‌های تذکره‌الاولیای عطار است و جلد سوم، گزیده‌ای از لطیفه‌های سعدی در بوستان و گلستان است که لطیفه‌های طرب‌انگیز نام گرفته است. این سه جلد از کتاب توسط انتشارات مدرسه به زیور طبع آراسته شده و دو جلد دیگر از این مجموعه در حال آماده‌سازی است. دو جلد دیگر به لطیفه‌های امثال و حکم دهخدا و لطیفه‌های لطایف‌الطوایف اختصاص دارد.

به نمونه‌هایی از این سه کتاب اشاره می‌کنیم تا با این کتاب‌ها بیشتر آشنا شوید.

دو نمونه از لطیفه‌های طرب‌انگیز سعدی:

بدبخت

روزی مردی الاغی سوار شده بود و در صحرا می‌رفت. از فقر و بدبختی شکایت می‌کرد و می‌گفت: «از من بدبخت‌تر در جهان وجود ندارد.»

مرد زیرکی از کنارش می‌گذشت. گفت: «من از تو بدبخت‌تر هم می‌شناسم.»

پرسید: «کیست؟»

گفت: «الاغی که سوارش شده‌ای.»

 

همکار شیطان

روزی مرد شیادی در راهی می‌رفت و می‌گفت: «لعنت خدا بر شیطان.»

مرد زیرکی که او را می‌شناخت، از کنارش رد شد و این را شنید. خندید و گفت: «چرا هم‌کارت را لعنت و نفرین می‌کنی؟!»

 

دو نمونه از لطیفه‌های دلگشا عبید زاکانی:

 

عرق سرد

ابلهی مهمان زیرکی شد.

زمستان سخت و سردی بود.

موقع خواب ابله از سرما خوابش نمی‌برد. به زیرک گفت: «چیزی بیاور و روی من بیانداز تا گرمم شود.»

زیرک حصیر پاره‌ای در خانه داشت، روی ابله انداخت.

چند دقیقه بعد ابله دوباره سردش شد و گفت: «اگر چیز دیگری در خانه داری، بیاور و روی من بیانداز.»

زیرک نردبانی در خانه داشت، نردبان را هم روی ابله گذاشت.

بعد از چند دقیقه ابله دوباره زیرک را صدا کرد و گفت: «چیز دیگری بیاور و  روی من بیانداز. خیلی سردم است.»

تشتی در خانه بود که لباس چرک در آن خیسانده بودند. زیرک تشت را با آب روی نردبان بالای ابله گذاشت.

ابله تکانی خورد و کمی آب از داخل تشت، شره کرد و از سوراخ های حصیر روی صورت مرد ابله ریخت.

ابله فریاد زد: «صاحب‌خانۀ عزیز لطف کن و آن لحاف بالایی را از روی من بردار، که از گرما خیس عرق شدم.»

 

به ریش خودت بخند

دزدی به خانۀ کسی رفت.

هر چقدر در خانه جستجو کرد چیزی پیدا نکرد.

موقع بیرون رفتن پایش به در گیر کرد و زمین خورد. صاحب‌خانه که بیدار بود و خود را به خواب زده بود، از دیدن این صحنه شروع به خندیدن کرد.

دزد ناراحت شد و گفت: «مردک به ریش خودت بخند که خوب خانه و زندگی پر و پیمانی برای خودت درست کرده‌ای!!»

 

دو نمونه از لطیفه‌های عرفانی از عطار:

بچۀ حاضرجواب

روزی عارفی در راه می‌رفت. کودکی را دید که چراغ به دست می‌رود.

عارف از کودک پرسید: «این روشنایی را از کجا آورده‌ای.»

کودک چراغ را فوت کرد تا خاموش شد و گفت: «تو اول بگو این روشنایی به کجا رفت، تا من بگویم از کجا آورده‌ام.»

 

حال‌گیری

یک روز عارفی با یاران خود می‌رفت.

به یاران خود گفت: «شما الان شبیه یاران پیامبر(ص) هستید.»

یارانش شادی کردند.

گفت: « از نظر مو و ریش می‌گویم شبیه آن‌ها هستید، نه چیز دیگر.»

 

مجموعۀ لطیفه‌های زیرخاکی بازنویسی علیرضا لبش، با تصویرسازی رضا مکتبی در انتشارات مدرسه به چاپ رسیده است. این کتاب‌ها که در قطع رقعی و با جلد گالینگور و با کیفیت بالا منتشر شده‌اند، می‌توانند هدیۀ بسیار خوبی برای هر نوجوان و بزرگ‌سالی باشند تا از خواندن لطیفه‌های کهن ایرانی لذت ببرند.

 


نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: