از وقتی کتاب شما را دست گرفتم تا وقتی کنار گذاشتمش داشتم میخندیدم. باید یک روز بخوانمش. «گرچو مارکس»
اجازه بدهید طبق یک عادت همیشگی نوشتارم را با خاطرهای آغاز کنم: سال گذشته فرصتی دست داد تا بعد از چند سال مطالعه و جمعآوری نمونههای شاخص، مقالهای بلندبالا در زمینه «طنزهای علمی» ترتیب بدهم که (در طنز مکتوب پنجم) مورد توجه خیلی از دوستان قرار گرفت. شکلگیری ایدهاش به دوران دانشجوییام برمیگشت؛ آن زمان که برای نشریات دانشجویی طنز مینوشتم. طنزهای علمی در یک کلام یعنی استفاده از زبان طنز در بیان مسائل علوم مختلف. یادم میآید چند باری مزاحم شادروان منوچهر احترامی شدم و مشورتهایی گرفتم. ایشان هم با علاقمندی زیاد توضیحات میدادند و نمونههای قدیم و جدید را برایم مثال میزدند که پیگیری کنم. میان نمونههای اخیری که در این سالها شاهد میآورد روی یکی دو کار تاکید خاصی داشت. یکی مجموعه داستانهایی که زمانی گیتی صفرزاده در «بچهها گلآقا» مینوشت و بعدا کتابی به عنوان «چگونه ترنج دانشمند شد» را شکل داد و دیگری مجموعه نثرهایی بودند که در ستونی با عنوان «تاریخ تمدن از اون جهت» در ماهنامه گلآقا نوشته میشد. نام نویسنده آن ستون کسی نبود جز دوست طناز عزیزمان مهرداد صدقی!
خوشبختانه جناب مهندس صدقی، با آن کارنامه درخشان چهرهای شناختهشده هستند و نیازی به اثبات طنزنویسبودنشان نیست و وقتی عبارت «با مقدمهای از رویا صدر» را روی طرح جلد متفاوت کتاب میبینیم دیگر خیالمان جمع میشود که با کتاب استخوانداری روبروییم. «نقطه، ته خط» به اعتبار خود نویسنده، مجموعهای از متون طنزی است که یا برای انتشار در نشریاتی نظیر گلآقا، سلامت، سپید و اطلاعات، (به انضمام چند مطلب منتشره از وبلاگستان) و یا برای جشنوارههای طنز نوشته شده است و خب، شما تصویر کنید در این شرایط نگارنده (به عنوان منتقد) چه میتواند بنویسد وقتی خانم صدر در بخشی از مقدمه مینویسند:
«اگر بخواهم ویژگی ممتاز آثار صدقی را برشمارم در یک کلام میتوانم به «بازی» اعم از بازی زبانی یا غیرزبانی برسم. صدقی، در آثار این مجموعه نشان میدهد که چگونه میتوان هر واژه و یا موضوعی را در سایه نگاه دوباره و متفاوت به آن دستمایه طنز قرار داد. در نظر او سادهترین و ابتداییترین و پیشپا افتادهترین موضوعات هم میتوانند زوایایی عجیب و کشفناشده داشته باشند که میتوان به تماشایش نشست و در لذت این کشف، دیگران را نیز شریک کرد... کافی است به مهرداد صدقی بگویید راجع به یک موضوع پرت طنز بنویسد و ببینید چگونه اثری خواندنی میآفریند... این توانایی از سویی حاصل پویایی و دینامیزم ذهنی اوست که لازمه آفرینش اثر طنز قابل اعتنا و ماندگار است و از سوی دیگر برخاسته از وسواسی است که صدقی برای آفرینش قالب نو و نگرش به سوژه از زاویهای نو و بدیع دارد».
با نگاهی به سرفصلهای کتاب و خواندن چند نثر و داستان خواندهنشده از این مجموعه میشود یکی دو حسن دیگر را هم به جمع امتیاز نویسنده اضافه کرد. طبیعتا آنچه بیش از هر چیز به مخاطب طنز مربوط میشود عبارت است از مردم، و موضوعات باب روز و دلمشغولی و علایق آنها. بنابراین در جریان موضوعات و گرایشهای باب روز بودن و آگاهی از اینکه در علایق و توجهات عمومی چه چیز مُد است و چه چیزی از مُد افتاده، سودمند است. مطالعه روزنامهها و مجلات، تماشای تلویزیون، گفتوگو با مردم و گوش کردن به صحبتهای آنها، طنزنویس را قادر میسازد تا تماس خود را با همه این موارد که از نظر فرهنگی به هم مرتبطند حفظ کند و همچنین طنز آسانفهمتری برای مخاطب خود بنویسد. این یکی از ویژگیهای خوب آثار صدقی است. امتیاز دیگر این است که با اینکه در این مجموعه ساختار بسیاری از مطالب با کلیشهها یا واریتههای مختلف از یک موضوع آغاز میشوند اما با کمی ملاحظه میبینیم که چطور طنز توانسته اندیشههای موجود در ورای کلیشه را خلق و گسترش بدهد. و البته این نقطه قوت را نباید از یاد ببریم که میان آزار و طنز مرز شکنندهای وجود دارد. مخاطب طنز را باید خوب شناخت و روحیاتش را سنجید و با انتخاب و انتقال درست مطالب او را جذب و سرگرم کرد. این موضوع در عمده آثار صدقی و سبک نوشتاریاش که بیشتر سرگرمکننده و پاکیزه است، به وضوع به چشم میخورد.
بسیار خوب؛ با اینکه نگارنده شخصا و مشخصا سبک نوشتاری نویسنده کتاب را دوست دارد و دلیلی هم بر نگفتنش نمیبیند، اجازه بدهید حالا که سرتان را درد آوردم، در یکی دو پاراگراف آخر این نوشتار، کمی هم در حاشیه انتشار کتابهای طنز بنویسم و درد دلی کنم.
یک روز در پاسخ دوستی که پرسیده بود چرا مطالب طنزت را در وبلاگت منتشر نمیکنی؟ گفته بودم بهتر است سری به کیوسکهای مطبوعاتی بزند و آنجا سراغشان را بگیرد. قضیه اینجاست که طنزنویسان از مدیومها و تریبونهای مختلفی برای دیده شدن برخوردارند. مطبوعات، محافل طنزخوانی، وبلاگستان، رادیو و تلویزیون... و نهایتا کتاب. تا سالها همیشه برایم سوال بود که چرا طنزنویسان برجسته ما علاقه چندانی به کتاب چاپ کردن نداشتند و اکثرا یا به اصرار حاضر به انجام این کار میشدند یا کسانی همچون شادروان فرجیان، با آن سلیقه خاص برایشان این کار را میکرد. نمیدانم، شاید یک جواب این باشد که از یک جایی به بعد طنزنویس نمیتواند بین آثارش تفاوتی قائل شود. او دیگر طنزنویس شده و کافیست موضوعی به او داده شود تا او نهایت خلاقیت را به خرج دهد و بنویسد. به زبان دیگر، نوشتن طنز برایش عادی شده و حالا طنز جزئی جداناپذیر از وجودش شده است. وقتی که ملاک فقط خندیدن است، طبیعی است که اینجا یا آنجا فرق چندانی نکند. اما قصد دارم همینجا از یک جنایت بزرگ در حق طنزپردازان پرده بردارم.
متاسفانه در این چند سال اخیر (خاصه از میانه دهه ۸۰ به بعد) و با تعطیلی خواسته و ناخواسته نشریات تخصصی طنز و البته شدت گرفتن تنوع جشنوارههای طنز، با موج جدیدی از نویسندگان جوان روبرو بودیم که هیچ بروزی را جز درخشیدین در جشنوارهها نمییافتند و طبق سلیقه خاص داوران و سیاست برگزارکنندگان این فستیوالها پلههای ترقی را طی میکردند و به مقبولیت و اشتهار میرسیدند. البته در این بین نمیتوان منکر استعدادها شد. اما به راستی طنزپردازان جوان و حتی استعدادها در این سالها چقدر توانستند خود را از دام جشنوارهزدگی برهانند. اصلا ملاک پیشرفت در طنز کجاست. این عمیقشدن در طنز را چگونه باید بفهمیم؟ اینکه فقط بخنداند کافیست؟، اینکه سهلوممتنع باشد کافیست؟ اینکه با سیاستهای فلان سازمان و نشریهای که قرار است در آن بازتاب یابد نوشته شود کافیست؟ مگر طنز نوعی قضاوتکردن نبود. مگر طنز شیرینترین و فاخرترین نوع انتقاد نبود. مگر طنز چاقوی جراحیای نبود که قرار بود بیمار را از مرگ برهاند؟ به گمانم در اینسالها اینقدر بر طنز سخت گرفتیم و گرفتند که طنزنویسان جوان تنها چاره حیات کاری و فراموش نشدن را در چاپ کتاب طنز میبیند. از این منظر، اتفاقا باید بسیار بر روند روبهرشد چاپ مکتوبات طنز تاسف خورد. شاید اگر جناب صدقی عزیز تنها کارهایی که در حوزه پزشکی، تاریخچهها و یا حتی فیلمنامههای طنزش انجام دادهاند را مجموعه میکرد کتابی ارزشمندتر بدست میآمد تا اینکه «نقطه، سر خط» (با توجه به جشنوارهای بودن اکثر مطالبش) از یکسو کتابی بیخطر و محافظهکارانه برای ناشرش باشد و از سوی دیگر الگوی و تکلیف شبی باشد برای خیل جوانان متوهمی که دوست دارند از راه طنزنویسی و برگزیده جشنوارهها شدن پلههای موفقیت را طی کنند و چهره شوند و صد البته به خیال خودشان طنزپرداز!
***
بعد از تحریر:
با اینکه رشته کلام را برای تاثیر بیشتر باید همینجا تمام میکردم اما حیفم آمد از کتابخانهام (که به خون جگر در این سالها فراهم آوردمش) نمونه موفقی را برایتان معرفی نکنم. کتابی که کمتر در یاد و خاطره دوستان جوان مانده اما پدران ما به خوبی به خاطرش دارند. کافیست امتحان کنید. در جمعی که میانگین سنیاش نسبتا بالا باشد، آهسته زمزمه کنید:
صبح با رقص ز بستر برخیز
قر بده غمزه بیا عشوه بریز
پایکوبی کن و دستافشانی
شاد زی یکسره تا بتوانی...
و ببینید که چطور جمع با شما همصدا میشود. بله؛ کتابی با عنوان«قر بهداشتی یا رمز خوشبختی» نوشته دکتر جوانمرد به سال ۱۳۴۶ که در آن به زبان نظم و مطایبه، به شرح و راهحلهای درمان بیماریها میپرداخت. این کتاب نمونه خوبی از ورود طنز و مطایبه به مسائل پزشکی به شمار میرود. امید که جوانان برای خلق آثار ماندگارتر پیشتر صبر کنند و بیشتر کاوش و مطالعه کنند. باری؛ یادش حی و گرامی باد!
نقل از: گلآقا