تاريخ انتشار: 30 آبان 1390 ساعت 15:57

گزارشی از حلقه رندان آبان‌ماه

ممنوعیت قلیان در حلقه بارانی



هوا گرفته و بارانی است و احتمال می‌رود «در حلقه رندان» خلوتی داشته باشیم. اما همان ابتدای جلسه (ابتدای جلسه یعنی نیم ساعت بعد از وقت اعلام‌شده برای شروع برنامه) سالن از دوستداران طنز و طنازی پر می‌شود. مجری می‌گوید که اغلب پیشکسوتان دوست دارند وقتی طنزخوانی کنند که همه دوستان در سالن حضور داشته باشند، اما در این جلسه از همان ابتدا چون اغلب طنزپردازان ثابت این جلسه حضور داشتند از حاج‌حسن شعبانی (بانی) به عنوان اولین پیشکسوت دعوت به شعرخوانی شد و شرح یک «سیر و سفر» از آنگونه سیر و سفرها را برای حضار خواند:
در دلم شوق ددر بود، از آن‌گونه ددرها
هوس سیر و سفر بود، از آن‌گونه سفرها
عازم بندر عباس شدم با ترن سبز
راه پر سود و ثمر بود، از آن‌گونه ثمرها
روی دو ریل موازی به درازای دو گسیسو
راهی کوه و کمر بود، از آن‌گونه کمرها
همسفر با شعرای قدرِ حلقه رندان
و «جلال» او که قدر بود، از آن‌گونه قدرها
صبح فردای همان‌روز رسیدیم به مقصد
فرصت گشت و گذر بود، از آن‌گونه گذرها
در ملاقات یکی شاعر ورزیده بندر
سخن از شهد و شکر بود، از آن‌گونه شکرها
آسمان گرم و زمین داغ، ولی جسم نحیفم
سر و پا غرق هنر بود، از آن‌گونه هنرها
شبِ مهتاب شبی بود و من و ساحل و دریا
نگهم سوی قمر بود، از آن‌گونه قمرها
دعوت از ما شد و رفتیم سوی قشم و در آنجا
همه‌چی زیر نظر بود، از آن‌گونه نظرها
سفره شد پهن و پر از سینه و ران و دل و قلوه
و مرا میل «جگر» بود، از آن‌گونه جگرها
شنبه شب بود و لب ساحل و جمعی ز عزیزان
و ندانی چه خبر بود، از آن‌گونه خبرها
نازنینی وسط معرکه قر داد و برقصید
کمرش عین فنر بود، از آن‌گونه فنرها
مدعی گفت بیا، خانه ما خانه امن است
ماندنم اِندِ خطر بود، از آن‌گونه خطرها
در کنار رفقا همسفری گفت که «بانی»
 بهر من مثل پدر بود، از آن‌گونه پدرها
او هم البته مرا در همه احوال همیشه
طفلکی جای پسر بود، از آن‌گونه پسرها

بگذار که زیر ابرویی برداریم
«داریوش منصوری» از لرستان طنزخوان بعدی بود که با یک دویتی در اعتراض به استفاده از تنوین در زبان فارسی شروع کرد و بعد چند دوبیتی از مجموعه «غم‌خند» خود خواند:
از شاخ درخت بی ثمر بر داریم
منصور که نیستیم هم بر داریم
این مردی و نامردی و زن یعنی چه؟
بگذار که زیر ابرویی برداریم
...
من آتشم و دود ندارم، لیلا
من بی‌ضررم، سود ندارم، لیلا
بعد از تو فقط خیال تو با من بود
مثل تو که کمبود ندارم لیلا
*
مجری برنامه آقای «کتابدار» بعد از طنزخوانی هریک از مدعوین هرآنچه اطلاعات درباره صنایع ادبی و ویژگی‌های خاص و غیر خاص شعر خوانده شده داشت، برای حضار ارائه می‌داد تا بار علمی ادبی مراسم را هم بالا ببرد.
«سید امیر سادات موسوی» طناز بعدی بود که شعر مشترک خود را با سعید طلایی قرائت کرد:
بشنو از من چونکه جرئت می‌کنم
کله‌ام را در سیاست می‌کنم
انتقاداتی به دولت می‌کنم
یا به مسئولین جسارت می‌کنم
*
«امید مهدی‌نژاد» نیز به ارائه گزارشی از یافته‌های جمعی از محققان از عقاید عامه مردم درباره برخی مسائل پرداخت:
گر یک چیز را سه‌بار کپی ـ پیست کند و کپی نشود، صدقه بدهد و کنترل‌پنل را چک کند.
اگر ویروس داشته باشد، هفت بار وردِ «یا سیمانتک» بخواند و به سی‌پی‌یو فوت کند و یا سورس «نود 32» را در منقل دود کرده دودش را به کیس فوت نماید.
اگر افاقه نکرد ارتقاء سیستم کند.
مهمان که شب جمعه وارد شود نامبارک است.
شب شنبه شگون ندارد.
شب یکشنبه و شب دوشنبه بدیمن است.
شب سه‌شنبه آفت است و شب چهارشنبه و پنجشنبه بد است.
در کل در اوضاع فعلی آدم مهمانی نرود بهتر است.
اگر در هنگام مشاهده اخبار و برنامه‌های تلویزیون ـ اعم از خودی و بیگانه ـ احساس کرد گوش‌هایش دراز شده و از حلقومش عن‌قریب صدای نعیق بیرون می‌آید نباید تعجب کند، چون منظور همین بوده و چیز عجیبی نیست.
زن آبستن اگر آیس‌پک ویار کند،‌ بچه‌اش دختر است.
اگر بلال کبابی ویار کند پسر است و اگر قرص اکس ویار کند دوجنسی است و مرحوم مایکل خواهد شد.

انگار ملائک همه عاشق بودند
«مرتضی لطفی» نیز بعد از تنظیم میکروفن خواند:
روزی که گِل بود مرا پیمودند
انگار ملائک همه عاشق بودند
از قامت من هرآنچه کوته کردند
بر خوبی و زیبایی او افزودند
*
بعد هم چند دوبیتی خواند:
با شوق ولی قدم قدم می‌آید
در فرصت خوب و مغتنم می‌آید
شعری که مرا لهیده‌تر می‌خواهد
وقتی که دراز می‌کشم می‌آید
*
بگذار که باز عقده خالی بکنم
با تندی و با گریه سوالی بکنم
سرگشته چشمان توام، می‌فهمی؟
من با چه زبانی به تو حالی بکنم؟

ثبت نام برای طنازی دسته جمعی!
مجری بعد از دعوت «همایون حسینیان» به پشت تریبون برای بار چندم به طنزپردازان تذکر داد آثار کوتاهی را برای خواندن انتخاب کنند تا نوبت به طنزپردازن بیشتری برای ارائه اثر برسد. حسینیان هم گفت: ما چون وقت کم بود کار مشترکی را با دوستی سروده‌ایم که می‌خوانم. دوستان هم ثبت‌نام کنند دفعه بعد می‌خواهیم پنج نفری شعر بخوانیم.

بازداشت رضا عطاران حین کشیدن قلیان
«عباس حسین‌نژاد» شاعر و طنز پرداز بعدی بود که خواند:
مسلمانان سه غم اومد به یکبار
غم دو غم سه و غم چار
غم دو غم سه چاره می‌شه
غم چار و غم چار و غم چار
*
اطوار و ادای تازه‌ات را چه کنم
ویترین بد مغازه‌ات را چه کنم
چاقی‌ت چه خوب است، ولی دلبر من
سنگین شدن جنازه‌ات را چه کنم
حسین‌نژاد بعد چند تیتریکاتور درباره ممنوعیت قلیان خواند که هر سه هفته یکبار ممنوع و مجدد آزاد می‌شود:
کمیته مبارزه قلیان در ستاد مبارزه با مواد مخدر ریاست جمهوری تشکیل شد.
بازداشت رضا عطاران حین کشیدن قلیان.
فیروز کریمی: قلیان باعث شکست تیم ما شد.
وزارت بهداشت: شربت قلیان از سال آینده در داروخانه‌ها توزیع می‌شود.
فارس: رزمایش سراسری خواهران با شعار «شیرزنان قلیان‌شکن» بدون تلفات پایان یافت.
گزارش تکان دهنده: استفاده گسترده از شیر و دوغ به جای آب در کوزه قلیان.
نیروی انتظامی اعلام کرد: اندام ظاهری قلیان از مصادیق تبرج است.
فاطمه رجبی: فرهنگ قلیان‌کشی از دوران سازندگی وارد ایران شد.
گزارش همشهری جوان از میدان شوش: بهشت قلیان‌کش‌ها.

اخبار بد!
«مسعود سبزواری» از همدان نیز شعرخوان بعدی بود:
بر صفحه آن کانال ملی
تصویر بدی به عینه دیدم
یعنی اول ندیده بودم
تکرار چو گشت جمله دیدم
ارباب جراید این خبر را
از مخبر اصل صد شنیدن
از مخبر اصل صد نه انگار
از برنامه نود شنیدند
*
مجری در ادامه برنامه اندر احوالات مجریان درحلقه رندان نثری را خواند و بعد هم «علیرضا لبش» نثری را درباره ترافیک و مزایای زیاد آن و پیشنهاداتی برای زیادتر شدن آن خواند.

امتحان فرصت کوتاه هنرمندی ماست
«سعید طلایی» طنزپردازی بود شعری درباره امتحان خواند:
امتحان است و من و قیلی و قالی، چه کنم
دانشی هست ولی نیست مجالی، چه کنم
وقتی از استرس از حافظه ام پاک شده
فرق گشتاور و نیرو و چگالی چه کنم
چون تقلب نکند یار بغل دستی من
منم و برگه‌ام و وضعی و حالی چه کنم
کله‌ام گشته تهی مثل دل اهل نظر
نظری نیست که با کله خالی چه کنم
امتحان فرصت کوتاه هنرمندی ماست
فرصتی نیست که از عجز بنالی چه کنم
پهن باید بکنم سفره دل را قطعا
بر سر برگه خود چون روی قالی چه کنم
که سلام ای گل باغ ملکوت ای استاد
نیست جز دوریتان هیچ ملالی چه کنم
مهربان‌تر ز تو ای مغز کل ای دانشمند
هیچ کس نیست در این حول و حوالی چه کنم
باز چون برگ از این درس می‌افتم دکتر
بعد هفتاد و دو ترم متوالی چه کنم
دو سه سال است رفیقان همه فارغ شده‌اند
مانده از درس من اما دو سه سالی چه کنم
وام امسال به من چون که تعلق نگرفت
من درمانده‌ام و مشکل مالی چه کنم
سلف چندی است که نرخش دو برابر شده است
جیب پاره پز عالی دل خالی چه کنم

بر دوش دزد قافله انبان دو تا شده است
مجری در ادامه از «مهندس کاوه جوادیه» دعوت کرد. کاوه پشت تریبون قرار گرفت و متن خود را با این جمله شروع کرد «آقایان! خانم‌ها! به آکادمی اقتصاد ایران خانم 2011 خوش آمدید». متن هم شرح مسابقه چند دزد و اختلاس کننده و کلاه بردار بود که حالا باید شرح حکم خود را بشنوند.
«علی قادری» از همدان نیز خواند:
در کاروان ما چو نگهبان دو تا شده است
بر دوش دزد غافله انبان دو تا شده است
با خطی از وسط تن زردآلو هلو
گندم نخود برنج گلستان دو تا شده است
...


گنده‌لات محل!
«صابر قدیمی» هم مثنوی موش را خواند و به موش‌های تهران تقدیم کرد:
موش‌ها در شهر جولان می‌دهند
گربه‌های شهر را نان می‌دهند
گرچه در حجب و حیا آماتورند
گربه که سهل است آدم می‌خورند
هرچه برج اینجاست ویران می‌شود
موش تهرانی بتن را می‌جود
موش این موذی زشت و بی پدر
گردن او را نمی‌برد تبر
من خودم دیم که یک گربه به دوش
مست مست از طعم تلخ مرگ موش
نصف شب با خنده‌های بی‌نمک
نعره می‌زد در خیابان ونک
در محله من خفن، من گنده لات
من دهان گربه‌ها را فاعلات
آبروی شهرداری برده‌ام
نصف شب‌ها رفتگرها خورده‌ام
می‌شناسندم همه با هر زبان
سام بادی کال می جری سان وان سیچان
وحشت سگ‌ها ز استیل من است
دو سه ملیون باج سیبیل من است
موش‌های نر فراوان دیده‌ام
من هزار و یک شکم زاییده‌ام
خانه‌ام دیگر درون جوی نیست
چیدمان جوی‌ها مطلوب نیست
برج های شش‌قلو جای من است
شهر تهران زیر پاهای من است
گاه گاهی می‌روم زیر پل و
می‌خورم آنجا کمی گربه‌پلو
آخر هفته به ویلا می‌رویم
ما ز بالاییم و بالا می‌رویم
هرکسی بد بخت و بی‌چاره شده
یا اگر هر جای او پاره شده
عامل بدبختی‌اش من بوده‌ام
من به طاعون و وبا آلوده‌ام
عاقبت آن موش سر تا پا کلفت
رو به درگاه خدا نالید و گفت
ای خدای مهربان موش‌ها
ای تو صاحب بر زبان موش‌ها
سطل آشغال‌های همه آباد باد
انتهای ظرفشان مازاد باد
مردم از خانه‌نداری راضی‌اند
موش ها از شهرداری راضی‌اند

دلخوش به بهشت با مناجات مباش
«علی مظفر» دیگر طنزخوانی بود که ضمن خواندن یک دوبیتی در توصیه با شوخی نکردن با شاعر سبزوار خواند:
دلخوش به بهشت با مناجات مباش
دیدی گنهی در پی اثبات نباش
گه‌گاه بهشت چشم بستن باشد
از طایفه بنی‌مکافات نباش
*
«جواد نوری» آخرین طنزپردازی بود که چند مفردات خواند و بعد شعر خود را تقدیم به احمد توکلی؛ نماینده مردم تهران کرد.


نظرات

اینكه همه چیز اینجا سرجاشه نشون دهنده ی مدیریت بی نقص دفتر طنزه.
آقای فیض دست مریزاد.
خیلی دوست داشتم این شعر ها رو مجددا بشنوم .اما شنیدن كی بود مانند دیدن!حالا متن اشعاریو كه شنیده بودم خوندم.
ممنون از تلاش همه بچه های طناز حوزه...

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: