اکبر اکسیر
شاعران و نویسندگان و هنرمندان و... در سرزمینما همیشه غریب آمدهاند و غریب رفتهاند و از آنجایی که ما به رسم غریب نوازی اغلب به غریبه نوازی دلبستهایم؛ لذا عزیزان ادب و هنرمان را خیلی زود فراموش میکنیم.
در نوشتههایمان اگر نمونه مثال میزنیم، ترجیح میدهیم از دیگران باشد تا از بزرگان خودمان. پُز میدهیم به نامهای خارجی و چقدر از پیر و جوان دلبسته نامهای خارجی هستیم. از نام مغازهها بگیر تا کودکانمان. اگر به زوربخشنامه هم قرار شده نام فرزندمان فارسی باشد، اسمی انتخاب میکنیم که شبیه کلمة خارجی باشد. راضی هستیم نام ژنریک داروها را بر روی فرزندانمان بگذاریم تا اسامی خاص بومی و ایرانی.
بزرگان ادب و هنر ما غریب میآیند و غریب میروند. اگر در طول سالهای عمر، نام نامداری در محافل باشند، به هر کلکی به آنها نزدیک میشویم تا عکسی به یادگار بگیریم و از مصاحبت آنها بر شهرت خود بیفزاییم و دیگر هیچ. بعد از مرگ نه یادی از آنها میکنیم و نه نامی در نشریات و رسانههای دیگر از آنها میبینیم. انگار که اصلاً نبودهاند. نگاهی به لیست درگذشتگان دهة هفتاد به بعد بیندازیم. چند مطلب و مقاله و شعر و عکس از اکثر این عزیزان دیدهاید و خواندهاید؟ این نهایت بیاحترامی است، اگر نگویم نهایت بیشرمی!
بیاییم حرمت بزرگان را همواره نیک بداریم و بدانیم که اگر نمیخواهیم خود نیز از گروه فراموش شدگان باشیم، در بزرگداشت و یاد کرد عزیزان در گذشته خاموش ننشینیم یا به جای مرده شوری و ذکر مصیبت برای هنرمندان عزیز بیوارث و بدوارث، در طول حیات در کنار آنها به تکریمشان برخیزیم.
در بین تمام هنرمندان عرصههای مختلف ادب و هنر، غم انگیزترین افراد، طنزپردازان هستند. آنها که عمری خنداندند، بدون آنکه کسی از غمهای بزرگ آنها باخبر باشد. عزیزانی که آنقدر در ارتقای هنرخود کوشیدند و به آفرینش طنز و شوخ طبعی پرداختند که از خانه و خانوادة خود نیز محروم ماندند. یا تن به تجردی ناخواسته دادند یا درعین تأهل، مجرّد زیستند و کسی حقیقت آنها را نشناخت و به دغدغة درون سوز برون ریز آنها بهایی نداد. نقل محافل شدند و در عزلت خود گریستند.
به احترام طنزپردازان این سرزمین، وظیفه داریم یادشان را گرامی بداریم تا فراموش روزگار نباشند. چرا که فراموشی آنها، خاموشی لبخندهای ماست. و ابوتراب جلی یکی از آنهاست.
«ابوتراب جلی»، قویترین طنزپرداز محافل ادبی تهران را باید پدر بداهه و طنز و مطایبة ایران دانست. مردی که هنوز هم نامش اوستاد استادان طنز پارسی است و هرجا نامش میرود، یک لطیفه و یک خاطرة دلانگیز طنزآمیز را به یاد میآورد.
ابوتراب جلی متولد 1287 دزفول، از سال 1296 با نوشتن مقالات و قصاید انتقادی و همکاری با روزنامه اراک، کار خود را شروع کرد و در هفتهنامه فکاهی توفیق به شهرت رسید. با توفیق، چلنگر، شبچراغ، ماه، نهیب آزادی، بامداد ادامه داد و در سال 1369 با نشریه گلآقا همکاری خود را با کیومرث صابری مرحله جدیدی از طنزپردازی را ارائه داد و توانست تأثیر بسزایی در طنزپردازان جوان بگذارد.
آراسته، ابوتراب خفی، بازیگوش، جآراسته، جلیل، خفی خوشهچین، رقم، رمق، رنجبر، ندا، شرر، علیورجه، فلانی، فیلسوف، مجید کامروا مزاحم، شرر+ج، ج میرزا، کائنات، ونداد .... نمونهای از اسامی مستعار ابوتراب بود.
آثار مکتوب استاد جلی عبارت است از: سه منظومه، خروس بیمحل، دوالپا، شبچراغ، منظومه عشق و عفت، منظومه طوفان و منظومه حسین کردشبستری.
جهت آشنایی نسل امروز با این چهرة برتر طنزپارسی، پژوهشگر و طنزپرداز جوان «سیدعمادالدین قرشی» با همکاری دفتر طنز حوزه هنری، یادنامة نسبتاً کاملی از ایشان تدوین کرده با عنوان «محبوب دیرآشنا» که در ششمین جشنوارة طنز مکتوب از آن رونمایی شد و در اختیار علاقهمندان قرار گرفت. این مجموعه شامل نمونه آثار نظم و نثر، گفتوگوها و عکسهای زندهیاد ابوتراب جلی است که منابع و مأخذ هر کدام در بخش نهایی کتاب تدوین شده است. ابوتراب جلی در چهارده خرداد 1377 در تهران درگذشت و در کنار ابوالقاسم حالت در قطعه هنرمندان بهشتزهرا آرمید.
سیدعمادالدین قرشی، این جوان طنزپرداز و پژوهشگر آثار طنز، با تألیف و تدوین مجموعة یادنامه استاد، خدمت بزرگی به جامعه طنز ایران کرده است و راه را برای تحقیق بیشتر رهپویان جوان بازنموده و این نیز نشانگر حقانیت استاد ابوتراب جلی است و اثبات این نظریه که آدمهای بزرگ و آثار گرانقدر ممکن است دیر معرفی شوند، اما هرگز فراموش نمیشوند.
محمدعلی علومی، طنزنویس معاصر، کلام سهل و ممتنع، آشنایی کامل با فرهنگ و آداب و رسوم مردم و تسلط او بر وقایع اجتماعی و علوم دیگر را از ویژگیهای مهم ابوتراب جلی قلمداد کرده و برگزاری یادمان وی را در ششمین جشنواره طنز مکتوب از سوی دفتر حوزه هنری، اقدامی شایسته عنوان کرده است. با نمونه آثاری از استاد ابوتراب جلی، یاد تمام طنزپردازان در گذشته و زنده ایران بزرگ را گرامی میداریم. امید که طنز و طنزپردازی در جامعه ادبی ما به جایگاه واقعی خود برسد و طنزپردازان ما به عنوان مصلحان اجتماعی قدر ببینند.
غذایی غیر آب یخ ندارم
از این رو کار با مطبخ ندارم
ز بس دیدم در این دنیا حرارت
به محشر باکی از دوزخ ندارم
دانا ز می ناب از آن پرهیزد
کز باده هزار گونه علت خیزد
زنهار مبر دست به پیمانه که می
آبی است که آبروی مردان ریزد
گویند زمین که جای انسان باشد
آبادیاش از وجود نادان باشد
گز بودن نادان سبب آبادی است
آن به که جهان هماره ویران باشد
از سید عمادالدین قرشی عزیز و تلاش صادقانهاش در تکریم پیشکسوتان طنز سپاسگزاریم.
نقل از روزنامه اطلاعات