تاريخ انتشار: 27 شهریور 1391 ساعت 11:54

هفتمین طنز مکتوب ختم شد؛

آنچه گذشت ِ هفتمین جشنواره طنز مکتوب!

 

هفتمین جشنواره طنز مکتوب دارد به اختتامیه نزدیک می‌شود. بچه‌های دفتر طنز در تب و تاب هستند و یکجا بند نمی‌شوند. باید مطمئن شوند پرونده هفتمین سال جشنواره به خیر و خوشی بسته می‌شود و همه چیز به بهترین نحو به پایان می‌رسد. ساعت حدود سه عصر است که همه طنزپردازان تهرانی و شهرستانی در سالن اوستا جمع شدند تا «سروش صحت» برایشان از رموز فیلمنامه نویسی بگوید. صحت یک ساعت و نیم برای حضار حرف می‌زند و گاهی رگ بازیگری‌اش خواسته یا ناخواسته گل می‌کند و می‌شود بازیگر استاد! برای اینکه تاثیر کلامش هم بیشتر شود و همزمان این تاثیر را در چشم حاضران ببیند مرتب در سالن راه می‌رود و تغییر موقعیت می‌دهد. پایان کلاس، علاقمندان تقریبا دریافتند که از شروع نگارش یک فیلمنامه تا زمانی که فیلمنامه به دست تهیه کننده برسد چه مراحلی طی می‌شود.

کلاس فیلمنامه نویسی که به اتمام می‌رسد کمتر از نیم ساعت زمان مفید برای «محمدباقر انصاری» مانده است تا درباره شیوه نگارش مقاله صحبت کند. انصاری هم که از قبل این احتمال را می‌داد که زمان کافی نداشته باشد، یک جزوه تهیه کرده بود و مفصل آموزشی که می‌خواست طی یک ساعت به علاقمندان بدهد را تایپ شده و تر و تمیز تحویلشان داد و در طی آن نیم ساعت هم یک فصل جزوه را تدریس کرد.

بالاخره کارگاه‌ها تمام می‌شود و می‌رسیم به بخش اصلی برنامه. قبل از باز شدن در سالن اندیشه، همه در حیاط حوزه جمع و مشغول سلام و احوال پرسی با کسانی شدند که تازه رسیدند؛ قسمتی از جشنواره که به گفته اغلب مسئولان و خود شرکت کنندگان از جذاب ترین بخش‌هاست چراکه باعث گردهمایی طنازان و اشتراک گذاری تجربیات می‌شود. البته بعد از بخش هیجان انگیز و بحث برانگیز اعطای جوایز.

جای خالی صندلی قرمز!

اختتامیه تقریبا سرساعت، یعنی پنج عصر، با قرائت آیاتی از قران مجید با صدای آقای یراقبافان آغاز می‌شود. بعد هم خواندن سرود جمهوری اسلامی و ورد سیدعباس سجادی، مجری برنامه به سن و اعلام خوشامدگویی. برخلاف سالهای پیش و درحلقه‌های رندان خبری از صندلی قرمز نیست و وقتی مجری مرتب هنگام صحبت راه می‌رود جای خالی صندلی قرمز بیشتر احساس می‌شود.

حسن این اختتامیه این بود که بخش کسالت آور ماجرا که همان سخنرانی‌های تکراری است، حذف شده بود و به جای آن کلیپی از جریان برگزاری جشنواره پخش شد. بعد هم به ترتیب از محمدباقر انصاری، عباس حسین‌نژاد، آقای بانی و حبیب ایل‌بیگی دعوت شد تا روی سن بیایند و هرکدام جوایز یکی دو نفر از تقدیری‌های تمام بخش‌های مسابقه را تقدیم کنند. در این برنامه برخلاف همه برنامه‌ها اهدا کنندگان جوایز تک تک به روی سن آمدند و جوایز را اهدا کردند و بعد هم با دریافت یک شاخه گل بدرقه شدند.

بگو حتی ندارد سیم کارتِ اعتباری هم

برخی تقدیری‌ها هم اثر تقدیر شده خود را برای جمع خواندند. سید امیرسادات موسوی اولین شعرخوان بود. طنازی که به قول خودش نامش به علت سه بار یادآوری عنوان «سید» می‌تواند در کتب درسی دبستان به عنوان صنعت حشو مثال زده شود.

چه فرقی می‌کند این آدمی کز دور می‌آید

خودش راضی‌ست یا بِا زور می‌آید
چه فرقی می‌کند با هاله‌ای از نور می‌آید
و یا با حالتی ناجور، با مأمور می‌آید
چه فرقی می‌کند... من عید حتماً می‌روم پیشش
و دستی می‌زنم آهسته بر ریشش
نه خواهم برد از یادش، نه خواهم گشت سیریشش
بگو بی‌پسته،  بی‌بادام، بی‌فندق،
وَ لبریز از نخودچی ظرفِ آجیلش
بگو بی‌سکه باشد سفره‌های سال‌تحویلش
بگو بیچاره باشد،«بزچران‌الدوله» باشد نام فامیلش
بگو از جنس ساندیس است زنبیلش
چه فرقی می‌کند...من عید حتماً می‌روم پیشش
و دستی می‌زنم آهسته بر ریشش
نه خواهم خواند بدبختش، نه خواهم گفت درویشش
بگو حتی ندارد توی جیبش یک هزاری هم
بگو حتی ندارد سیم کارتِ اعتباری هم
بگو نشمرده‌اند او را زمان سرشماری هم
بگو هرگز نداده رأی، حتی رأیِ آری هم
چه فرقی می‌کند...  من عید حتماً می‌روم پیشش
و دستی می‌زنم آهسته بر ریشش
وگر شطرنج‌بازی هم کند بامن
نه خواهم خورد از او اسبی، نه خواهم کرد هی کیشش
بگو او نادر است و همسرش سیمین
بگو حتی فراتر رفته از فردین
بگو اسکار برده چندتا هم خرس از برلین
چه فرقی می‌کند، این‌گونه باشد یا سلحشوری به غیر از این
بگو جانش سلامت باد و قلبش باخدا... آمین!
چه فرقی می‌کند... اصلاً بگو یارانه‌اش را هم نمی‌گیرد
فقط عیدانه می‌خواهد ولی عیدانه‌اش را هم نمی‌گیرد
بگو حتی حقوقِ اندکِ ماهانه‌اش را هم نمی‌گیرد
چه فرقی می‌کند... من عید حتماً می‌روم پیشش
و دستی می‌زنم آهسته بر ریشش
و گر ریشی ندارد هم، نخواهم کرد تفتیشش
نه خواهم رفت بر بامش نه خواهم داد لو دیشش

سان ز کالای چینیان بینی

«عباس احمدی» هم یک شعری درباره کار خواند:
هی نگویید ای جوانان جوعلق کار نیست
کار هست اما برای مردم بیکار نیست
 آن مدیر چند شغله زحمتش را می‌کشد
پس نشو پاپیچ کار و فکر کن انگار نیست

«محمد رحمانی صانع» هم تقدیری دیگری بود که شعری در وصف و لعنت کالای چینی خواند:

چشم دل باز کن که سان بین
سان ز کالای چینیان بینی
گر به بازار شهر رو آری
همه اجناسشان عیان بینی...
در هر دکه را که بگشایی
جنس چینیش در میان بینی
همه جا مهر مد این چاینای
اجناس بی زبان بینی...

سینمایش اندر مضرات خیانت

«سینمایش اندر مضرات خیانت» عنوان نمایشی به کارگردانی رحیم بهبودی‌فر بود که مانند سالهای قبل مورد استقبال حضار قرار گرفت و برای دقایقی همه را از ته دل خنداند. این نمایش در نقد ساخت فیلم‌هایی با موضوع خیانت اجرا شد(که این سال‌ها هم بازارشان داغ است) و همزمان تصویر آن روی پرده هم به نمایش درآمد تا افراد در انتهای سالن بتوانند به راحتی آن را تماشا کنند. افشین قدیمی، علی راسخ، حسین قاسمی نژاد و رحیم بهبودی‌فر در این نمایش کمدی به هنرنمایی پرداختند.

بعد از تماشای این سینمایش نوبت به اهدای جوایز نفرات سوم در هر بخش با حضور محسن مومنی؛ رییس حوزه هنری، ناصر فیض؛ دبیر جشنواره و رییس دفتر طنز و قربانی رسید. فیض بعد از اهدای جوایز خیلی کوتاه و خلاصه خوشامد مجددی به طنزپردازان گفت و از اینکه سخنرانی از این مراسم حذف شده، ابراز خوشحالی کرد.


مهدی‌ فرج‌الهی هم که عنوان سومی بخش کوتاه نویسی را کسب کرده بود، چند کاریکلماتور قرائت کرد.

عجلش رسید اما خودش هنوز نرسیده بود.
عشقم کشید اما خودم نکشیدم.
جگر می‌خواهد، دل دادن و قلوه گرفتن.
بعد از کاریکلماتورخوانی یک کلیپ با موضوع استندآپ کمدی و به کارگردانی رحیم بهبودی‌فر پخش شد. این فیلم با موافقت معاونت هنری حوزه هنری و دفتر طنز ساخته شده بود و درواقع یک نمونه استندآپ کمدی به شکل تصویری ارائه شد. یعنی همان اتفاقی که قرار بود در صحنه بیفتد به صورت تصویری اجرا شد و چند طنزپرداز موقعیت‌های خنده آوری را روی صحنه تعریف کردند. فرمت کار به سمت یک کار تلویزیونی رفته بود اما از استند آپ فاصله نداشت. طنزپردازانی مانند آقای فیض، رفیع، سمیعی و بیابانکی در آن حضور داشتند و اتفاقات خنده داری را تعریف کردند.

چرا پدرها اخلاق سگ دارند!

 اهدای جوایز نفرات دوم نیز با حضور مختار شبرنگ؛ سرپرست امور ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری، محمد زرویی، رضا گیلانپور و اکبر اکسیر اهدا شد.
پورمحبی نفر دوم بخش نثر، اثر خود را خواند. بوالفضل صلح‌جو نفر دوم بخش کوتاه نویسی نیز چند کاریکلماتور برای جمع قرائت کردند.
وقتی صدایم را بلند می‌کنم، کمر سکوتم رگ به رگ می‌شود.
برای باز کردن فرق سرم شانه را از جراح مغز پس گرفتم.
خوشحال از دریافت یارانه می‌خواستم بال بگیرم از دکان مرغ فروشی.
اکبر اکسیر هم دقایقی پشت میکروفن قرار گرفت و ضمن سپاسگزاری از مسئولان برگزاری جشنواره برای رقم زدن شب باشکوه برای طنزپردازان، گفت: از حوزه هنری گلایه‌ای داشتم و خواستم بگویم دفتر طنز را جدی‌تر بگیرند و بیشتر حمایت کنند. بودجه بیشتری را به دفتر بدهند چون حیف است این استعدادهای جوان کشف شوند اما به حال خود رها شوند. چراکه طنز همان دفاع مقدس است و اگر کشور عزیزمان طنزپردازان بزرگی داشته باشد در آینده ویترین فرهنگی پرباری خواهیم داشت.
اکسیر در انتها برای جمع چند شعر هم خواند:

شب عید  مرغ داشتیم
ران به عرفان رسید
سینه به ایثار
دل و جگر به ملیحه
گردن و دنده و بال و ستون فقرات
 به من
آنجا بود که فهمیدم
چرا پدرها،
اخلاق سگ دارند!


***


نفرات اول هم با حضور کاشفی‌پور و محمود ملک ثابت تقدیر شدند و امید مهدی‌نژاد، رتبه اول بخش شعر شعر خود خواند. شعری برای کاریکاتوریست اراکی که به جرم کشیدن کارتون نماینده اراک به 80 ضربه شلاق محکوم شده بود. رضا احسان پور هم بعد از دریافت جایزه خود با اشاره به ساخت یک فیلم توهین آمیز به ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص) بیتی را تقدیم پیامبر مهربانی‌ها کرد:

هزار گرگ اگر در کمینِ گل باشند
هزار سال به عطرش نمی‌رسد زخمی

در انتهای برنامه همه برای ساعتی در حیاط حوزه هنری جمع شدند و ضمن تماشای یک تئاتر خیابانی که کاری از دوستان خوزستانی بود به شیوه سنتی پذیرایی شدند و گوشت کوبیده لای نان سنگگ، هندوانه و نان پنیر و دوغ خوردند.


نظرات
سامان

جشنواره طنز آخر طنز تلخ است. تلخیش بیشتر به کام طنز نویسان است و شیرینی اندکش به کام طنزخواران

جیغ

عذرخواهی عباس گلکار از دوستداران گلکاریکلماتور
خوانندگان گرامی نوشته هایم !
مرا ببخشید که نوشته هایی را که از پسند و داوری شما سربلند بیرون آمده بودند ، به جشنواره طنز مکتوب فرستادم تا به فهم شما اهانت شود . اعتراف می کنم که اجازه این کار را نداشتم .زیرا نوشته هایم تا قبل از انتشار در اختیار من اند اما بعد از انتشار من هم یکی از خوانندگان آن هستم نه مالک و اختیار دار آن ها
قول می دهم که دیگر چنین بلاهتی به خرج ندهم .
دوستدار شما
عباس گلکار 91/6/28

نظر بگذارید

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
وب سایت:
* متن نظر: