محمدمجتبی احمدی از شاعران جوان کرمانی است که هم شعر طنز را جدی گرفته است و هم شعر جدی را. هرچند مدت زیادی نیست که اسمش را در محافل ادبی میشنویم، اما در همین مدت هم چیزهای زیادی از خودش نشان داده است که ثابت کند شاعر خوبی است. یکی از این چیزها، همین شعری است که از او انتخاب کردهایم:
یکنفر روز و شب سخنران بود، حرفِ پر قال و قیل خود را زد
یکنفر شد رئیس و تا میشد چانة قوم و ایل خود را زد
یکنفر خانه در خیابان داشت، یکنفر درد نان و دندان داشت
او ولی متصل به کُر بود و حرف آب قلیل خود را زد
گرچه از مردمان عادی بود، اندکی فکرش اقتصادی بود
گفت: دایی! زیاده عرضی نیست... برجهای طویل خود را زد
یکنفر «یاعلی» مکرر گفت، دائم از عدل و داد حیدر گفت
وقت تقسیم مال بیتالمال دادِ سهمِ عقیل خود را زد
پوسترها به روی هر دیوار پشت هم هی شعار میدادند
رندی از کوچهها گذر میکرد خندة بیدلیل خود را زد
گفت: اصلاً به ما چه مربوط است؟ شاید اینها بهانهای بود و
زندگی زورخانهای بود و هرکسی چرخ و میل خود را زد
زندگی در مسیر جاری بود، کار مردم زمینسواری بود
آنیکی کُند، کود خود را ریخت، آنیکی تند، بیل خود را زد
مثل فیلی بزرگ بود این شعر، تا که آمد به خانهای تاریک
هرکسی دست زد به یکجایش، بعد هم حرفِ فیل خود را زد